محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

561

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

از جنبهء عقلى به پيروى از جنبهء نگرشى كه ما به آن جنبهء عقلانى داريم و هم به پيروى از مزاج و طبيعت‌مان مىبينيم كه عجز از انجام عمل نيكى كه خود را ناگزير از آن مىبينيم كه وجدانمان را با دو نوع دريافت و احساس متفاوت و مخالف هم توجيه كنيم كه هركدام از آنها به نتيجه‌اى مىانجامد كه انگيزهء اخلاقى آن را نمىپسندد ، زيراكه ما از جنبهء قانونى خود را قانع مىكنيم كه وظيفه‌مان را انجام داده‌ايم ، تا وقتى كه به‌طور مطلق ملزم به عمل غير ممكن نباشيم . جز اين‌كه ملاحظهء نقص اصولى درونى ما كه مىبايست اجبارى و اضطرارى هم باشد ، بايد در ما احساس خودكم‌بينى را برانگيزد . بنابراين ؛ ما جز اين‌كه چنان معتقد بر اين فطرت عقيم باشيم كه هيچ نقض و ابرامى در آن نتوان كرد ، هيچ راه ديگرى نداريم ، زيرا آن فطرت سزاوار ايده‌هاى اخلاقىمان نيست . و هم‌چنين مىيابيم كه اعتبار اوّل ، يعنى اعتبار منطقى بدون حرارت ، به عمل و همّت‌مان اجازه مىدهد و ما را فرامىخواند تا به آن اندازه در آرامش بياساييم كه گويى به هيچ وجه از آن حد تجاوز نمىكند . بنابراين ؛ هرگاه ما به اين توقّف راضى باشيم و اندكى طولانى شود ، خيلى زود دگرگون شده و كم‌كم عقب‌گرد مىكند . و هرگاه ملاحظهء اين تفاوت بين واقعيّت ما و نظاير ما برعكس ، باعث افروخته شدن شعلهء آتش در دل‌هاى ما گردد و ما را بر ضدّ خودمان ، برانگيزد ؛ كمتر اتّفاق مىافتد كه اين عمل براى اصلاح فطرتمان باشد - و اين امرى است كه به عنوان فرض محال ، مطرح مىكنيم - بلكه اين عمل به خاطر آن است كه ما براساس موقعيّت و شرط سقوطمان انتقام مىگيريم . اين ناپسنديى كه پس از آن هيچ فايده‌اى نيست و آن چيزى به نام نوميدى است كه انسان را به‌طور يقين ، اوّلا به ايستايى مىكشاند و سپس به عقب‌گردى كه اندكى قبل بر آن اشاره كرديم . و اين همان انسان است كه بايد هرچه بيشتر بر قواى خودش و پرتوهاى خاصّ خود تكيه كند . همهء اين‌ها در برابر نفسى است كه از ايمان تغذيه كرده و آكنده از اعتماد و اطمينان در اين حقيقت زندهء آسمانى است ؛ اين حقيقتى كه خير و بركات و نيرو و توانش نامحدود است و آن چيزى است كه موضوع محبّت و احترام ما مىباشد و ما نام « اللّه » را بر آن اطلاق مىكنيم . به راستى نفسى كه بر اين حقيقت اطمينان دارد ، هرگز به اين نوميدى كشنده و به آن